«خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه»
آتشی بر جان ما افتاده از چشم سیاه
آه از گیسوی دلبر آه از لبخند او
آتش عشقی که میسوزاندم با یک نگاه
شرح و تفسیر لبانش را چگونه ممکنم
می شکافد غنچه ای انگار بر رخسار ماه
کاروان با دیدنش مبهوت و در بازار مصر
یادشان افتاد یوسف مانده در اعماق چاه
با زلیخا یک نفر باید که همدردی کند
یا به کنعان یا به زندان کاروان بی گناه
چند سالی میشود دیگر ندیدم روی او
یوسف ثانی و اشک و حسرت و اندوه و آه

ما را در سایت خال مهرویان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104