می سرایم یک غزل از مطلع دیوان عشق
تا که شاید بشنوم آواز خوش الحان عشق
آسمان ابری و سرما و زمستان سوزناک
می نشینم تا ببارد بر سرم باران عشق
دستهایت را به من ده چشمهایت را ببند
بال بگشا تا ببینی قدرت ایمان عشق
«کوری یعقوب یا رسوایی بانوی مصر؟
اولی عشق است اما دومی تاوان عشق»
دم مزن از عاشقی زیرا که در پایان کار
باید از جان بگذری مانند درویشان عشق
«یوسف ثانی» سرت را میدهی آخر به باد
بس که میگویی زعشق و ناله و افغان عشق
خال مهرویان...ما را در سایت خال مهرویان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116